2/09/2010

چی میشد اگه تو دست به ساختنش نمیزدی؟؟

خدا جون متشکریم که چشم دادی بهمون‏،


واسه گریه کردن و دیدن این دنیای زشت!



مرسی که پا به ما دادی واسه سگ دو زدن


واسه گشتن تو جهنم دنبالِ راهِ بهشت!



خدا جون ممنون از این که دو تا دَست دادی به ما‏،


تا اونا رُ رو به هر مترسکی دراز کنیم!


آخ که شُکرت – ای خُدا!-


واسه جهان به این بَدی!


چی می شُد اگه تو دست به ساختنش نمی زَدی؟!





خُدا جون! مرسی از این که دلی تو سینه مونه


که می تونیم بذاریم بدزدنش با یه نگاه



می تونیم دلِ یکی دیگه رُ بازیچه کنیم،


می تونیم خیلی راحت به عشق بگیم یه اشتباه!



مرسی که زبون به ما دادی برای حرف زدن،


تا از این همه مزخرف دُنیا رُ پُر بکنیم!



تا دهن بند اختراع بشه به لطف حرف حق،



تا بتونیم با زبون از تو تشکر بکنیم!


آخ که شُکرت – ای خُدا!-

 
واسه جهان به این بَدی!

 
چی می شُد اگه تو دست به ساختنش نمی زَدی؟!

12/20/2009

می خواهم

می خواهم بر فراز ماسه های داغ گام بردارم
و گرمای زمین را درک کنم
می خواهم غروب زیبای خورشید را تماشا کنم
در لحظه ای که در آغوش دریا فرو می رود
و آن گاه به سوی تو بیایم
تا دمیدن دوباره خورشید
می خواهم ستاره ها را پا به پای تو
به سقف آسمان ببرم
و این دنیای تاریک را
با آتش عشق تو روشن کنم
می خواهم تو را تنگ در بر گیرم و به خواب روم

کجا؟؟


کجا میتوان چون تو یافت؟؟
معجونی از شیرینی، ترشی، شوری ، تلخی
کجا؟
معجونی از عشق، زیبایی و پاکی
کجا میتوان وسعت محبتت را اندازه گرفت
و
آیه های بارانی آسمان چشمانت را شمرد؟
کجا؟
به جز آغوش خروشان قلبت
که
همیشه تپنده باد آنگاه که دست در دستان مهربان تو دارم

12/13/2009

تولدی دیگر


چگونه به شعر هایم بگویم روزی میروی؟
چگونه به اشک هایم
به کلاغ های قار قار کنان پاییزی
بگویم یک روز میروی؟


چقدر پشت سیاهی های هراسناک
سیاه میشوم در بی تو بودن
چقدر در هیاهوی تنهایی هام
تنها میشوم بی تو


به دنبال من
در انتهای لبه لرزان سایه ام
زیر تابش داغ خورشید مصنوعی
تو می آیی
در هیات یک نسیم
یا یک آه



همه چیز سنگین میشود

دست هایم بی تو
کله ام بی کلاه
کوله ام بی خاطره
کفش هایم بی راه
همه چیز خسته تر میشود
سکون معنایش را به دندان هایم میفشارد
و کابوسی که از بدو تولد در چشمان سیاهم داشتم در چشمان سیاهم میمیرد

11/15/2009


چگونه اینقدر عاشقانه در آسمان بلند خورشید ستاره می شوی
که شانه های سبز باد را با نگاهی شاعرانه
با چند قطره شبنم تقسیم می کنی
تو آنقدر پرنده می شوی
که نمی دانی
چگونه در انحصار کودکانه جاده ها قدم برداری
و گاهی آنقدر دیوانه
که شانه هایت را بی محابا به دوش می کشی
وجهان
با یک چشم برهم زدن
پشت پلک های خسته ات دفن می شود

10/27/2009

تو در روزهای سخت با منی
در لحظه های شاد با منی
در تنهایی و در سکوت با منی
حتی اگر از من جدا باشی
تو
همیشه
همیشه با منی

7/29/2009

هیچ چیز جای عشق را نمیگیرد
هیچ لذتی به پای درد عشق نمیرسد
حتی خدا را هم نمیتوان بیشتر از تو دوست داشت

مرگ من
آغاز زندگی

7/25/2009


کسوف آغاز افول خورشید نیست
فرصتی است تا ستاره های کوچک خوشبختی را در روشنایی ببینیم

7/22/2009


باید تورو پیدا کنم شاید هنوزم دیر نیست
تو ساده دل کندی ولی تقدیر بی تقصیر نیست

با این که بی تاب منی بازم منو خط میزنی
باید تورو پیدا کنم تو با خودت هم دشمنی


کی با یه جمله مثل من میتونه ارومت کنه
اون لحظه های اخر از رفتن پشیمونت کنه

دلگیرم از این شهر سرد این کوچه های بی عبور
وقتی به من فکر میکنی حس میکنم از راه دور

اخر یه شب این گریه ها سوی چشامو میبره
عطرت داره از پیرهنی که جا گذاشتی میپره

باید تورو پیدا کنم هر روز تنها تر نشی
راضی به با من بودنت حتی از این کمتر نشی

پیدات کنم حتی اگه پروازمو پرپر کنی
محکم بگیرم دستتو احساسمو باور کنی

پیدات کنم حتی اگه پروازمو پرپر کنی
محکم بگیرم دستتو احساسمو باور کنی

باید تورو پیدا کنم شاید هنوزم دیر نیست
تو ساده دل کندی ولی تقدیر بی تقصیر نیست

باید تورو پیدا کنم هر روز تنها تر نشی
راضی به با من بودنت حتی از این کمتر نشی

7/13/2009

آخر عشق



آخر عشق رسید و عمر ما به سر آمد
قصه ای رفت و مجنون زخاک لیلی بدر آمد
بلبل گم شده باز گردد به خانه خویش
شاخه بشکسته فرو ریزد به کاشانه خویش
چهره غم ملتهب گشته از سکوت
طاقت مرد کم شده از فرط هبوط
هیچ آوازی را نمی توان خواباند به زور
هیچ گلگشتی را نمی توان خشکانید به زور

7/10/2009

برفی سنگین نشست
درختی زیبا شد
درختی شکست

7/02/2009

سبز


دلم برای سفیدی ها میگیرد
دلم برای سرخی ها میمیرد
دلم از دست حباب های سیاه دیر زی خون میگیرد
سوار بر موج خروشان سبز میشویم
ساحل آرام خوشبختی نزدیک است

6/28/2009

از خواب که بیدار می شوم به خودم نگاه می کنم
آشنا با نگاه خودم هستم
بی ذره ای شباهت به این و آن
مثل خودم فکر می کنم
مثل خودم احساس می کنم
تنها انگار بی تو هیچ چیز ندارم دیگر

6/16/2009


دلم برای تو بیشتر از همیشه تنگ می شود

برای با تو حرف زدن

برای چیزهای ساده

برای نوازش های تو

و اوج شور و دیوانگی هایمان تنگ می شود

برای همه آنچه به هم می بخشیدیم و می ستاندیم

چه خوب بود اگر انسان

به هنگام خوشبختی نمی گریست

و به هنگام درد نمی خندید

در این روزهای بی تو

با خودم بی تو حرف می زنم

با خودم بی تو فکر می کنم

6/14/2009


زندگی را تو چه می بینی؟
پروانه ای میان لاله ها؟
کودکانی که در تپه های بهار غلت می زنند؟

یا خورشیدی که به دانه های گیاه حیات می بخشند؟

پیدا کردن کسی که دلش به زلالی نگاهش باشد

همیشه مرا به گریه می اندازد

6/08/2009

نی نی



نی نی نازی

نی نی نازی
بیا با هم بریم بازی
تو نی نی ناز منی
گل خوشبوی طناز منی
تو مهتاب پر راز منی
فرشته تک زندگیم
نور امید تاریکیم
تو نی نی ناز منی

5/26/2009


دوستی من و تو امروز بعد از آن روزهای کودکی رنگ دیگری دارد

آن روزها کتابهایمان را به یکدیگر قرض می دادیم و قهرمانی مشترک در ذهنمان می ساختیم

امروز

با همه دیدارهای دیر به دیرآن قدر دوستت دارم

که از یاد می برم دلتنگی این روزهای دراز جدایی را

5/18/2009


من عشق و صبری بی نهایت دارم

5/17/2009

خوابیدی


وقتی که تو خوابیدی
چشات قشنگترین برق عشق رو داره

5/14/2009


این که می دانم تو در کنارمنی

که مرا درک می کنی

و مرا دوست داری

به من

برای تحمل این روزگار سخت دل می دهد

5/12/2009

تو


تو
تو
تو
مثه آبشاری تو دل کویر خشک
مثه نفسی تو لحظه موت
تو
تو
تو
قایق قشنگ دریای زندگی
با بادبانهای بلند عشق
با چشمان پر امید و سرشار
تو قرمزو سبز میکنی
آبی میکنی
سیاهو سفید میکنی

5/11/2009


بلا تکلیفم
بی حوصله ام و خسته

قرمز هیچوقت سبز نمی شود

5/08/2009

گاهی اوقات در نیمه های شب
احساس میکنم
خالی ام
...هیچ ام
خواب می گریزد از چشمم
از فکر اینکه
"اگر تو نباشی"
...می لرزم از هراس
مانده ام آیا هیچ می دانی
چه بی نظیری و پراکنده در ذهن من؟
وچه نازنینی برای من؟
کاش بدانی چگونه بر دنیای احساس من چیره ای
بدان
بسیار دوستت دارم
بسیارتر از هر چه در دنیاست

4/29/2009

تو


تو آیه امیدی بر شاخه سبز زندگی
با بوی مست کننده سرزندگی

تو قصه شوخ مهربانی
تو واژه گرم دوست داشتن

تو را دوست دارم

4/27/2009

دلم گرفته از تکرار جاده ها
آمدن ها رفتن ها
گرفته ها داده ها
دلم گرفته از تکرار طبایع بشر
شعر ها قصه ها نشانه ها
کارها، خانه ها
عاقلان، دیوانه ها
دلم گرفته از سکوت، هیاهو، شرم، نر، ماده ها
جهان و هستی و دین فرستاده ها

4/11/2009

دوست دارم برم


دلم می خواد برم به یه فضای سبز و آبی خنک و لطیف راه بیوفتم، قدم بزنم،پرواز کنم یا شنا کنم نمی دونم چجوری اما دوست دارم وسط جزیره های معلق سبز پرواز کنم برسم به جایی که آدم کم باشه یه جایه زلال و پاک وسط ابر و مه و خورشید قشنگ داغ یه جایی که کوههای سبز بلند، آب میریزن تو دشتای پهن دلباز میخوام دلمو پر کنم از هوای تازه حس تازه یه غربت قدیمی یه جا که همیشه روشن و شفافه

4/07/2009


طلوع صبح امروز

من و تکرار تنهایی

........خداحافظ

و من هنوز

در این دهکده کوچکم

امیدم به دوباره آمدنت است

3/16/2009

دم عید است


تو را می بوسم و
می بویم و
می گیرم در آغوش
دم عید است
تو را همچون گلبرگ قشنگ خاطرات یکساله
کنار گلدان هجران می گذارم و
میگریم و میگریم و میگریم

تو را میبینم که افسرده ز سرمای زمستانی
به خون داغ در رگ هایت می خواهم که بیش از این دل رنجور خود نیازاری

تو را از هرچه کابوس است
از هرچه خواب نیمه کاره مغشوش
به بیداری میخوانم
که با هم قصه روزهای روشن بسوزانیم

3/04/2009

گوشواره های درشتت


من
از گوشواره های درشتت آویزان میشوم
و سرود وصال را برایت زمزمه میکنم
طعم طلا و نفس
را بارها میچشم و نگاه می کنم

2/21/2009


روی شکاف قاب عکس پوشیده از غبار

دور از تمامی لحظه های خوب

با تو به جاده های دلتنگی سفر می کنم

2/17/2009

به به چه گلی


گرم دستای تو بهترین گرم خداست
برق چشمای قشنگت مثه طلاست

حکم آغوش تنگت محکومی به ابد
زندونی موندن اونجا تا به ابد

به به چه گلی یار من تنها شده ای
پاکی مثه زمزم که واسم رویا شده ای

هر چی مینوشم سیر نمیشه غوغای دلم
هر چی میبینم سر نمی ره که حوصلم

یک شب که پیشم باشی ستاره ها
از حسودی روز می کنن آواره ها

یک قند عسل که رو لبم جا بذاری
چند روز میگذره اما تشنگی که نداری

از دار موهات وقتی که زیر پاتم
دوس ندارم دل بکنم وقتی باهاتم

عروس من، عروسکم، ای دخمر خوشگلکم
دوست دارم عسلکم، ای پری با نمکم